نذار باور کنم تنهای تنهام
|
به کودکی گفتند عــــــــــــــــــشــــــــــــــــق چیست؟
گفت : بــــــــــــــــــــــازی
به نوجوانی گفتند عــــــــــــــــشــــــــــــــــق چیست؟
گفت : رفیـــــق بـــــــازی
به جوانی گفتند عـــــــــــــــــشــــــــــــــــق چیست؟
گفت : پــــول و ثـــــــروت
به پیری گفتند عـــــــــــــــــــشــــــــــــــــق چیست؟
گفت : عـــــــــمــــــــــــر
به عاشقی گفتند عـــــــــــشـــــــــــــــــق چیست؟
چیزی نگفت:آهی کشید و سخت گریست.سلام دوست های گلم.![]()
چند روز پیش یه شعری خوندم ![]()
حیفم اومد که آپش نکنم![]()
امیدوارم خوشتون بیاد
میان جامدادی قدیمی
مدادوپاک کن من قهر کردند
برای هم محیط زندگی را
از این اوقات تلخی زهر کردند
مدادم هر چه دفتر بود وکاغذ
گرفت و نوشت هی خط خطی کرد
وبا پاک کن هم که با لج پاک می کرد
شد از کار زیادی هی لاغر و زرد
مدادم مثل یک سرباز جدی
سر خود را مرتب می تراشید
اگر چه نصف روز قبل می شد
ولی کوتاهی خود را نمی دید
سر انجام از لجاجت های بسیار
مداد و پاک کن یک ذره گشتند
تمام عمرشان بیهوده طی شد
زبس که پاک کردند و نوشتند...!
سلام دوستای گلم خوفید سلامتید مدرسه چطوره خوش میگذره
تو این پست براتون یه مطلب خیلی خوشگل گذاشتم
حتما نظر بذازید تا بدونم چه مطلبی رو بیشتر می پسندید.
منتظرم.............بای تا بعد
اشعار سایه از ابتهاج
در این سرای بی کسی کسی به ر نمی زند به شت پرملال ما
پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان، چراغ بر نمی کند کسی به کوچه سارشب،درسحرنمی زند
نشسته ام در این غبار
بی
سحر دریغ کز شبی چنین سپیده سحر نمی زند
گذر گهی است پرستم که اندر او به غیرغم یکی صلای اشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من، دگر خرابتر نمی شود که خنجر غمت از
این خرابتر نمی زند
گفتمش:
شیرین ترین آواز چیست؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند،
قطره قطره اشکش از مژگان چکید،
لرزه افتادش به گیسوی بلند،
زیر لب،غمناک خواند،
ناله زنجیر ها بر دست من!
گفتمش:
آن گه که از هم بگسلد......
خنده تلخی به لب آورد گفت:
آرزویی دلکش است،اما دریغ!
بخت شورم ره بر این امید بست
و آن طلایی ز ورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست!....
من بخود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست
گفتمش:
بنگر،در این دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی است!
سر به سوی آسمان برداشت،گفت:
چشم هر اختر چراغ زورقی است!
لیکن این شب نیز دریایی است زرف
ای دریغا شب روان!کز نیمه راه
می کشد افسون شب در خوابشان...
گفتمش:
فانوس ماه
می دهد از چشم بیداری نشان....
گفت
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش....
گفتمش:
اما دل من
می تپد
گوش کن
اینک صدای پای دوست!
گفت:
ای افسوس،در این دام مرگ
باز صید تازه ای را می برند،
این صدای پای اوست!.......
گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشک ها، پرسیدمش:
خوشترین لبخند چیست؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت،
جوش خون در گونه اش آتش فشاند،
گفت:
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من زجا برخاستم،
بوسیدمش
دوستای گلم امیدوارم از این مطلب لذت کافی برده باشید
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ی ساده ی یک نفس است.
نظرات را حتما بدین منتظرم
2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.
3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.
4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.
5. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.
6. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.
7. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.
8. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.
9. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.
10. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.
11. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.
12. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.
13. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.
14. دوست جديد دنياي جديد است.
15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.
16. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.
17. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند.
18. زندگي ساختني است نه گذراندني.
19. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن.
20. غرور انهدام است مغرور نباش.
21. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن.
22. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا.
23. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است.
24. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد.
25. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد.
26. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.
ای کاش آب بودم
ای کاش آب بودم
گر می شد آن باشی که خود می خواهی
آدمی بودن
حسرتا!
مشکلی است در مرز ناممکن نمی بینی
ای کاس آب بودم به خودم می گویم
نهالی نازک به درخت گلشن رساندن را
یا نشانی سمت کاجی جاودانه بخشیدن
یا به سیراب کردن تشنه ای
رضایت خاطری احساس کردن
حتی اگرش به زانو نشانده اند
در میدان جوشان از آفتاب و عربده
یا به شمشیری گردنش بزنند
حیرت را بر نمی انگیزد
قابیل برادر خود شدن یا جلاد دیگر اندیشان
یا درختی بالیده یا نابالیده را
آم اینجا تنهاست
و ر این تنهایی سایه ی نارونی .....
بقیه رو توی ادامه مطلب بخونین.....
ادامه مطلب
نذار باور کنم تنهای تنهام








